حكيم ابوالقاسم فردوسى
302
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
چنين است رسم سراى سپنج * نمانى درو جاودانى به رنج نه دانا گذر يابد از چنگ مرگ * نه جنگاوران زير خفتان و ترگ اگر شاه باشى و گر زردهشت * نهالى ز خاكست و بالين ز خشت به شادى نشين و همه كام جوى * اگر كام دل يافتى نام جوى چنان دان كه گيتى ترا دشمن است * زمين بستر و خاك پيراهن است بارى ، كى خسرو چهل روز از شادى و تخت و تاج دور شد و سوگ نياى خود را بداشت . به روز چهل و يكم بر تخت پيلسته بنشست و آن تاج دلافروز را بر سر نهاد . پس سپاهيان و خردمندان و بزرگان زرّين كلاه در درگاه شاه انجمن گشتند و به شاهى بر او آفرين بخواندند و بر آن تاج گوهر افشاندند . چون كى خسرو پيروزگر بر تخت بنشست ، ديگر در سراسر گيتى سور به پا شد . و بدين گونه تا شست سال بشد ، همهء گيتى به زير دست او آمد . نااميد گشتن كى خسرو از گيتى تا اين كه روزى فرا رسيد كه جان مايهور شاه ايران از آن رفتن روز و دستگاه پر از انديشه شد و با خود گفت : در ميان سرزمينهاى آباد ، از هند و چين تا روم و از خاور تا باختر و از كوه و بيابان و خشك و تر ، همهجا را از دشمن تهى كردم و فرماندهى و